ثمره عشق ما 16 ماهه شد
-
تاریخ: 1392/7/9 ساعت: 10:06
شانزده ماه از زندگیت گذشت گاهی اوقات فقط نگاهت میکنم و با خودم فکر میکنم این واقعا همون نوزادیه که همین چند وقت پیش به دنیا اومد و حالا با شیرین زبونی و نازو اطوارهای دخترونش حسابی دل همه رو میبره دیگه یه خانوم به تمام معنا شدی که خیلی بیشتر از سنش میفهمه هر چی که میگیم میفهمی مثلا چند روز پیش داشتم...
روز دختر مبارک
-
تاریخ: 1392/7/9 ساعت: 10:06
میشــــه اسـم پاکتو / رو دل خـــــدا نوشتمیشه با تو پر کشید / تــــوی راه سرنوشتمیشـــه با عطـر تنت / تا خــــود خـدا رسیدمیشــه چشــم نازتو / رو تن گلهــــا کـشیدروز دختر مبارکاینم از عکسای آتلیه این پیراهن خوشگل رو خاله شیما برای تولدت فرستاد ممنونم خاله جون خیلی دوست دارم
پانزده ماهگی
-
تاریخ: 1392/7/9 ساعت: 10:06
15 ماهگیت مبارک وروجکم این روزا خیلی شیطون شدی و حسابی مامان رو کلافه کردی دیگه کامل راه میری و من باید مثل سایه دنبالت بیام و مواظبت باشم یه لحظه آروم نمیشینی روی زمین صبح ها که بابایی سر کاره فقط چشات دنبال منه که ببینی کجا میرم و چه کار میکنم اگه ازت دور بشم صدام میزنی و دنبالم راه میوفتی دیگه تو...
دوستتون دارم دوست جونیا
-
تاریخ: 1392/7/9 ساعت: 10:06
اینم یه بوس برای تمام دوستای گلم
چهارده ماه با هم بودن
-
تاریخ: 1392/7/9 ساعت: 10:06
شیرین عسلم هر روز شیرین تر میشی و با شیرین کاریهات لبخند روی لبهای ما میاری دیروز توی خونه مامان جون برای اولین بار کلی راه رفتی ده قدم برداشتی ما هم کلی ذوق کردیم از مبل میری بالا و دست میزنی به کلید برق یه چیزی هم که میخوای اگه ما بهت ندیم میزنی زیر گریه خیلی کارت بده مامان امیدوارم بزرگتر که شدی ...
دختر شجاع
-
تاریخ: 1392/7/9 ساعت: 10:06
آنوشا در حال بوسیدن ببر ,دختر کوچولوی مامان کلمه ببر رو هم میتونی بگی شیرین زبونم
سیزده ماهگی
-
تاریخ: 1392/7/9 ساعت: 10:06
مامان سیزده ماهگیت مبارک البته با تاخیر اونم من مقصر نیستم این روزا شما خیلی خیلی شیطون شدی به قول بابایی لوس شدی همش نق نق میکنی اجازه نمیدی من از کنارت پا شم برم به کارای خونه برسم دیگه حتی توی رورووک هم نمیمونی همش محکم با رورووک میزنی به پاهای مامان آخ که چه دردی هم داره تا من شما رو بغل کنم بعد...
نه نه نقلی
-
تاریخ: 1392/7/9 ساعت: 10:06
نه نه جون یه چند روزی حسابی مامان رو کلافه کردی بعد 3 روز تب که احتمالا به خاطر دندونات بود حالا هم بی آرومی الهی امان از دست این دندونا آخه چرا شما کوچولوها رو انقدر اذیت میکنن نه نه نقلی جون شما هنوز دندونای نیشت در نیومده دو تا دندون آسیاییت در اومدن فدات بشم فرشته ی مهربونم مامان همش برات دعا می...
اینم از تولد سه نفره ما
-
تاریخ: 1392/7/9 ساعت: 10:06
آنوشا خانوم فقط پاشو میزد توی کیک و غر میزد هر کاری هم کردیم اجازه نداد کلاه تولدش رو بذاریم سرش
آنوشا از بدو تولد تا یکسالگی
-
تاریخ: 1392/7/9 ساعت: 10:06
وقتی عکسای نوزادیتو نگاه میکنم فکر میکنم که اینا عکسای شما نیستن عروسکم چون خیلی خیلی چهره ات تغییر کرده با تمام وجود میپرستمت مامانی و خدا رو به خاطر داشتنت هزاران بار شکر میکنم و اما در مورد تولدت من و بابایی تصمیم گرفتیم امسال یه جشن کوچولوی سه نفره بگیریم چون شما توی شلوغی اذیت میشدی و به جای تو...